سفارش تبلیغ
صبا
اى اسیران آز باز ایستید که گراینده دنیا را آن هنگام بیم فرا آید که بلاهاى روزگار دندان به هم ساید . مردم کار ترتیب خود را خود برانید و نفس خود را از عادتها که بدان حریص است باز گردانید [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :30
بازدید دیروز :110
کل بازدید :210253
تعداد کل یاداشته ها : 423
97/4/27
3:15 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
مسلم فروزان نیا[103]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

 

بر سینه فضل بن یحیى برمکى برصى پدید آمد بسیار رنجیده خاطر گشت و گرمابه رفتن را به شب انداخت تا کسى مطلع نشود، پس ندیمان را جمع کرد و گفت امروز در عراق و خراسان و شام و پارس کدام طبیب را حاذق تر مى دانند و بدین معنى که مشهورتر است ؟ گفتند جاثلیق پارس ‍ که در شیراز است . کس فرستاد و حکیم جاثلیق را از پارس به بغداد آورد و با او در تنهائى و سربنشت و بر سبیل امتحان گفت مرا در پاى فتورى مى باشد تدبیر معالجت چه باید کرد؟ جاثلیق گفت از کل لبنیات و ترشیها پرهیز باید کرد و غذا نخود آب باید خورد و از گوشت مرغ یکساله و حلوا و زرده تخم مرغ را به انگبین باید تهیه کرد و خورد چون ترتیب این غذاها نظام پذیرد دویه بکنم فضل گفت چنین کنم .
پس فضل بر عادت همیشه از تمام آن چیزها خورد و هیچ پرهیز نکرد، شورباى غلیظ ساخته بودند و از کوامخ
(1) و رواصیر (2) احتراز نکرد. روز دیگر که جاثلیق آمد قاروره خواست و آزمایش نموده رویش ‍ برافروخت و گفت من این معالجه نتوانم کرد، تو را از تمام ترشیها و لبنیات نهى کرده ام و تو شوربا خوردى و از کامه و انبجات (3) پرهیز نکنى معالجت موافق نیفتد.
پس فضل بن یحیى بر حدس و حذاقت آن بزرگ آفرین گفت علت خویش ‍ را با او در میان نهاد و گفت تو را بدین مهم خواندم و این امتحانى بود که کردم . جاثلیق دست به معالجت برد و آنچه در این باب بود کرد چندى گذشت هیچ فایده نداشت و حکیم جاثلیق بر خویش همى پیچید که این چنان کار نبود که اینقدر کشید تا روزى با فضل بن یحیى نشسته بود گفت اى خداوند بزرگوار آنچه معالجت بود کردم هیچ اثر نکرد، مگر پدر از تو ناخشنود پدر را خشنود کن تا من علت را از تو ببرم . فضل آن شب برخاست و نزدیک یحیى رفت و در پاى او افتاد و رضاى او بطلبید و آن پدر پیر از او خشنود گشت .
جاثلیق او را به همان انواع معالجت کرد روى به بهبودى گذاشت چندى برنیامد که شفاى کامل یافت . پس فضل از جاثلیق پرسید که تو چه دانستى سبب علت ناخشنودى پدر است ؟ جاثلیق گفت من هر معالجتى که بود کردم و سود نداشت گفتم مرد بزرگ لگد از جایى خورده است ، بنگریستم هیچ کس نیافتم که شب از تو ناخشنود بوده و به رنج بخوابد بلکه از صدقات وصلات و تشریفات تو بسیار کس آسوده است تا خبر یافتم که پدر از تو بیازرده و میان تو او نقارى هست . من دانستم که از آن سبب است و اندیشه من خطا نبود و بعد از آن فضل بن یحیى را توانگر کرد و به پارس فرستاد.
(4)
((این حکایت را براى حفظ آثار ادبى بین سنه پنجم و ششم هجرى بدون تصرف در جملات نقل کردیم .))


1- جمع کامخ معرب کامه و آن خورشى است که از پودنه و شیر مى سازند.
2- بقولى که در آب ریخته و در روغن بریان نموده و در آب میوه ترش اندازند.
3- جمع انبجه و آن میوه هندى است که در عسل پرورده مى کنند.
4- چهار مقاله نظامى عروضى .